باغ پرتقال پدربزرگ،شاليزار پدر،چشم هاي او...

سلام

شهريور به نيمه رسيد و من به پاييز نيامده فکر می کنم ، به باغ پرتقال پدربزرگ كه هنوز ميوه هايش نچيده مانده ، به شاليزار پدر كه هنوز درو نشده ، و به چشم هاي او كه درشمال جا ماند...

ابــر وقتـي از غـــم چشــم تو غـافل مي شود

جـــاي باران ميــوه اش زهـر هـلاهل مي شود

سر بچــــرخان،از تنـت بيرون بيا،لخـتي برقص

در هــواي چيــــدنت دستان من دل مي شود

سر بچـــرخان ،از هوا سـرشار شو،قدري بخند

ديــن من با خنــده ي گرم تو كــامـــل مي شود

هـر طرف رو مي كنم ، محرابي از ابروي توست

رو بگــردانــي ، نمــــاز خلـق  بـاطـل مي شـود

مي تـواني تـب كني بغـض زميــــن را بشـكني

بي نگــــاهــت، آب اقيـــانوس ها  گل مي شود

چشـم هايم را بگير و چشــــــم هايت را مگير

اي كه بي چشم تو كار عشق مشكل مي شود

/ 52 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا يوسفی

با اين همه مشغله که گوشه ای از آن را ملاحظه کرديد جايی برای ارسال پست تازه نمی ماند اما ... خدا بخواهد چشم...

ببببببب

فیروزه سودایی

والبته تغيير اسم

ناصر حامدی

طرح جديدي در كار نيست خانم سودايي.همان لوگوي قديمي ست كه دوباره هوس كرده برگرده...من هم كاري به كارش ندارم!

شعر جیرفت

سلام واقا که وبلاگ موفقی دارید حیف این وبلاگ نیست که حذف بشه تا این جا دو تا از کتاباتونا خوندم عالی بود خوشهال میشم اگر به وبلاگ ما هم سری بزنی ونظر بذاری با تشکر شعر جیرفت

اسفندیارپور

سلام و درود برشما وبلاگ زيبايي داريد خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد تا از نظراتتون استفاده كنم

هما

سروده هايت زيبا وكلامت گرم تنت سلامت وقلمت روان وبي دارم از نوشته هاي پدرم كه اكنون 75 سال دارد نيم نگاهي از سر لطف بيندازيد ونيك نظري بدهيد asefabadi.blagfa.com