سلام....

آه،ایـن روزها که می گـذرد ، زنـده ام گاه  و   گاه می میرم

مرگ بد نیست،کاش می گفتی  به کدامین گناه می میرم

گفتــه بودند زنـدگی خوب است ؛ گاه بنشیند و بســوزانـد

این منم-جـان شعـله ور شده ای - که در آغاز راه می میرم

هر گلی بود بر سرم زده است ،دست تقدیر را چه باید کرد

از دو چشم سیاه زاده شدم، در دو چشم سیاه  می میرم

دلم آشـفته  روحم آشفـته ،من و بختـی که سـالها  خفـته

خسته ام خسته ام نگاهی کن،من که با یک نگاه می میرم

دستی از دوردست ها انگار ، مـی کشد این قطار خالـی را

دلم ، ای اتفــاق سرگــردان! در کـدام ایستـگاه  می میرم؟

چاره ای نیست،غصه پیرت کرد  کم کم از یاد می روی دل من

تو شبی زنده زنده می سوزی ، من شبی بی گناه می میرم

                                                                        بهمن ۸۳

/ 37 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

سلام دوست من! به روز نمی کنی اخوی؟

سلام

سلام چندتا کامنت بذارم غزل نو ميذاری ؟

محسن رضوی

درود ! ناصر جان آن روز همان يکی دو غزلی که از تو خواندم قدرت طبعت را فهميدم . متاسفم برای خودم که داوران اوليه کاری از تو را در قسمت نهايی به دست ما نرساندند . البته من و تو می دانيم که ارزش شعر را با گنگره ها و جشنواره ها مشخص نمی کنند . ببخش که بدون خداحافظی رفتم . کاری پيش آمد و فکر می کردم می توان به سالن برگردم ولی نشد ... شب هم که ... شماره ام را که داری هر وقت اين طرف ها آمدی قدم روی چشم ... لينکت را اضافه می کنم و خوشحالم از دوستی با تو ...

محمدعلی گله بچه

سلام برناصرعزيز! جرات نمی کنم حتی بگم :کارات خيلی خوبه ؛اه اين روزهاکه ميگزرد زنده ام گاه وگاه ميميرم: بايه رباعی ميام خدمتت: ديشب دل من آينه ی دق شده بود با فطرت آدمی موافق شده بود ديوانه تمام دفترش راتاصبح هی خط زد وهی نوشت عاشق شده بود تنامون نذاری باشه؟

ف.شيدا

سلام اشعارتان يی پس از دیگری زيباست موفق باشيد

باسوری

سلام مشتی خوشحالم که اقلا تو این قاب رنگین تونستم یابیده ات کنم اصلا هم توقع ندارم اشنا باشم فقط ارزوی بهروزی و خوشیت..مووچ[ماچ]