شهريور به نيمه رسيد و من به پاييز نيامده فکر می کنم ، به باغ پرتقال پدربزرگ كه هنوز ميوه هايش نچيده مانده ، به شاليزار پدر كه هنوز درو نشده ، و به چشم هاي او كه درشمال جا ماند...
جاي شما خالي به همراه دوستان مهربان : عبدالجباركاكايي ، عباس باقري ، بيژن ارژن ، افشين علا ، سعيد بيابانكي و استاد محبت چند روزي سوريه و لبنان بوديم ، شرح ماجراهايش بماند براي بعد...نصيب شما هم شود انشالله...